E-MAIL
ARCHIVE

Flash player plug-in





  L O V E   S T O R Y 

با هـم باشـيم

http://pourhamzeh.blogsky.com - بدون شرح

http://paaeez.persianblog.ir - برگای زرد پائیز

 

Copyright :
. استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نام ماخذ ( بیا با هم باشیم ) و یا لینک به یادداشتها مجاز است
All Rights Reserved!
Sepideh - 2003

 

 

پنجشنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٤

حـــــــــــــــــــــرکـــــــــــــــت

 

نمی دونم وقتی مجبور بشی تمومه حرفاتو واسه خودت تکرار کنی چه حالی بهت دست می ده ؟! لذت می بری یا حس تنــــفر توی تو شروع به رشد می کنه  لذت از اینکه به کسی محتاج نیستی انقدر قوی هستی که کسیو نخوای که براش حرف بزنی تا سبک شی . تنفــر از اینکه انقدر تنهایی  که مجبوری تمومه روز با خودت حرف بزنی تا شاید حرف زدن یادت نره !!!تا حالا به این فکر کردی که چرا آدما انقدر با هم فرق دارن ؟ چرا بعضیا هستن اما بعضیا نیستن ؟ چرا تو می خندی اما من نه چرا من حس لذتمو با کسی قسمت نمی کنم اما تو می کنی و هزار تا چرای دیگه که هم من می دونم هم تو . یکی از تنهایی لذت می بره یکی از تو جمع بودن اما تا حالا به این فکر کردی که تو از چی لذت می بری و جز کدوم دســـــــته ای بازم باید بگم که نمی دونم چرا ، کجا ، کی  من می فـــــهمم که جز کدوم دسته ام فقط اینو می دونم که هستم اما چــه بودنی بودنی که مجبوری با خودت باشی اما بعضی موقعها با تــــــــکرار کردنه خیلی چیزا به این نتیجه می رسم که اگه با خودم باشم بهتراز اینه که با تو ، اون ، شما .... باشم می دونی چرا ؟ چــــــــــون همه فقط حــــــــــــرف می زنن فقط حــــــــــــــــرف ، امـــــــــــــــــــــــا مــــــــــن اون حرفهارو با خودم می زنم که حرف زدنه صادقانه یادم نره .  

همه حرف می زنن اما دروغ می گن چه فایده داره با کسی حرف بزنی اما دروغ باشه پس ساکت باش .  

چه فایده داره با کسی حرف بزنی اما بهش تو دلت بخندی پــــــس حــــــــرف نزن ســــــــــــاکت باش .  

چه فایده داره کسی باشه که باهاش حرف بزنی اما صداتو نشنوه پس حرف نزن ساکــــــــــــــت باش

چه فایده داره کسی باشه که باهاش حرف بزنی اما تو رو نبینه یا نخواد ببینه پس ساکت باش حرف نزن

چه فایده داره با کسی حرف بزنی که می خواد حرفهای خودشو بهت ثابت کنه پس ساکت باش حرف نزن

چه فایده داره که دلت خوش باشه که داری حرف می زنی که سبک شی اما سبک شدنت فقط ظـــاهری باشه می خواستم بگم اگه حرف نمی زنم واسه اینه که خودم باشم نخوام به تمومه اون چراها فکر کنم و با خودم کلنجار برم پس حرف نمی زنم ساکتم با خودمم تا حرف زدن یادم باشه اما حرفی که فایـــــــــــده داشته باشه نه زجر .خیلی روزا شده که فکر کردم همه این آدمایی که من می بینم چه جوری نفس می کشن همشون کسیو دارن که باهاش حرف بزنن اگه ندارن چه کار می کنن  آیا حساشون از تــــــو هوا به هم منتقل می شه یا نه پس دلـــــــــــم خواست امتحان کنم نمی دونم کی بود اما یه شبی از همه اون شبهای تنهایی بازم زد به سرم رفتم با خودم راه برم فرصت خوبی بود واسه امتحان  کسیو نمی دیدم اما از نفسی که اونا می کشیدن منم نفس می کشیدم یه لحظـــــه احساس کردم دارم خفه می شم چون دروغو با اون نفسا کشیدم بالا بغض داشتم چون بغــــــض تو هوا بود  . جلو تر داشتم عصبانی می شدم چون داشتم از اون نفس می کشیدم که همه می کشیدن و فضا فضای عصبانیت بود یه جایی دلم واسه بغل دستیم سوخت چون اونی که بغل دستم داشت نفس می کشید دلش واسه من سوخته بود من از همون نفس ، نفس می کشیدم . به این فکر می کردم که تو هم همین حسو داری ، اونـــم داره داشتم کم کم به این نتیجه می رسیدم که همه می تونن مثل هم باشن و حســا از تو هوا هم می تونه منتقل بشه پس اگه تنهایی عیب نداره همه می فهمن چی می کشی  اما نمی دونم چی شد که  انقــــدر تو خیاله خودم غرق بودم که فقط یهو صدای فحشـــــــو شنیدم که می گفت هووووووووووووووو اگه می خوای بمیری برو خودتو غرق کن نیا جلویی ماشینه کسی اونم بدبخت کن همه افکارم پاره شد  گــــم شد پـرپر شد چرا فکر کرد می خوام خودمو بکشم ؟چرا به خودش اجازه داد به من فحش بده ؟ چرا تو اون لحظه من دلم نی خواست به کسی فحش بدم منم تو همون هوا بودم پس بازم با سر به ســـــــنگ خوردم تمومه فکرام ، معادله هام بهم ریخت که نه همه نمی تونن مثل هم باشن حس از تو هوا منتقل نمی شه پس بازم فهمیدم که تنهام  . پس راه رفتم رفتمو رفتم دلم می خواد از خیلی چیزا بنویسم از روزام که نمی دونم چه جوری می گذره و از شبام که با گریه قسمت می شه اما نوشتنه من دردی رو دوا نــــمی کنه . همیشه فکر می کردم اگه دل نوشتهامو نگه دارم یه زمانی یه جایی به درد می خوره اما بازم بی نتیجه بود چون نتیجه که نداشت هیچ تمومه بودنمو ازم گرفت الان که دارم می نویسم نمی دونم حسمو می تونم تو نوشتم بذارم یا نه اگه می شد خیلی خوب بود که حسمو بفهمی بدونی که خرابم بــــدونی که دیگه همون حرفهارم میترسم با خودم تکرار کنم پس ساکتم واسه همینه که حرف زدن یـــــادم رفته اگه قاطی حرف می زنم واسه اینه که خیلی وقته ساکتم اما یه چیزایـــــی یادمه که می گم روزی که واسه همیشه نوشتنو گذاشتم کنار بازم یه روزی بود از همون روزا بازم نوشــته بودم واسه دلم اما تو کامنتها فحش دیدم فحشی که نه تنها ناراحتم نکرد بلکه تکونم داد یادم آورد که سنگ و شیشه با هم جور نمی یاد . به شبه افسرده آزرده دلها تاریکی می یاد نور نمی یاد من دنباله نو بودم دنباله سنگس که شیشه رو نشکونه اما اون فحشها تکونم داد که بابا نیست . نمی شه ، نگرد ، نخواه ، ناله نکن ، گشتــــم نبود نگــــرد نیست واسه همین ننوشتم اما خراب شدنم زودتر شد کم کم تموم شدم تــا الان دلم خیلی پره اما ناله نمی کنم دلم خیلی گرفته اما زار نمی زنم دلم خیلی برات تنگه اما حــرف نمی زنم چون نتیجه هام غلط بود اگه می بینی دوباره نوشتم واسه اینه که حرفامو ، حسمو بگم اما واســــــه خودم خـــوده خودم اما مگه خودی هست ؟ پس دنباله خودمم اما پیدا نمی کنم دلم نمی خواد به اون نتیجه برسم اما پس ساکت باش حــــرف نـــزن

 

گفتی : برای اينکه بگويی که هستی نبايد می رفتی گفتم : چگونه بگويم که جا به جايی من حرکت من است نه هجرتو جدا شدن من حرکت می کنم که از تو بنويسم که تو را از تمام زاويه هايت ، تمام منظره هايت ديده باشم گفتی  : نبايد می رفتی گفتم : نرفتم ، ماندم گفتی  : به قهر رفتی گفتم : ديروز به تو نرسيدم که امروز رفته باشم من از آغاز از نخستين ديدار در کنار تو ماندم گفتی : هوايم را از صدايت را پر کردی و يک روز بی خبر صدارا بريدیو رفتی گفتم : دور يا نزديک چه فرقی می کند اگر صدا را می شنوی گفتی : نزديکتر بايد می آمدی گفتم : فاصله در نگاه ماست اگر من را نزديکتر می خواهی با من حرکت کن نايست با من بيا گفتی : کجا گفتم : به نزديکترين جایِ اين گره به امن ترين جایِ اين صدا که ما را به جانب يکدیگر پرتاب می کند صدايی مشترک که دريا شدن را به ما می آموزد گفتی : می دانم بازگشت صدای خود را از من می خواهی من شايد انعکاس صدای تو نبوده ام گفتم : بودی ، هستی ، خواهی بود  من از تو گلايه ای ندارم گفتی  : من سايه توام نه گلايه گفتم : باش در من باش نه بيرون از من گفتی : هستم هستم امــــا تو نبايد می رفتی

 

 

 

 

 

 


   





این قالب فقط برای وبلاگ بیا با هم باشیم طراحی شده است .
« بیا با هم باشیم »
http://sepidehjoon.persianblog.ir
sepi_dark_devil@yahoo.com

سپیده - 2003