E-MAIL
ARCHIVE

Flash player plug-in





  L O V E   S T O R Y 

با هـم باشـيم

http://pourhamzeh.blogsky.com - بدون شرح

http://paaeez.persianblog.ir - برگای زرد پائیز

 

Copyright :
. استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نام ماخذ ( بیا با هم باشیم ) و یا لینک به یادداشتها مجاز است
All Rights Reserved!
Sepideh - 2003

 

 

سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢

پانيزم اومد

سلام  

سلام دوست جونام بالا خره پائيزم با همه قشنگيهاش و دلتنگيهاش اومد . و اون تابستون کذايی و گرم رفت نمی دونم شما  نظرتون راجعه به پانيز چيه ولی من خودم پانيزو با همه دلتنگياش و دلگير بودنش دوست دارم چون تو پائيز همه چی رنگ  واقعی خودشو می گيره و صدای خش خش برگها زير پا موقعه قدم زدن به آدم آرامش می ده ... راستی به اونايی که تو پائيز به دونيا اومدن تبريک می گم . من امروز خيلی دلم گرفته چون بوی پائيز به مشامم خورده ( فقط بوش به مشامم خورده وای به روزی که بياد )‌به هر حال من پائيز و با همه دلگيريهاش دوست دارم .. دلم می خواد يه داستان براتون تعريف کنم اميدوارم گوش بدين ..

يکی بود يکی نبود تو اين دنيايی بزرگ يه دختری بود که هميشه تنها بود تنهای تنها ... اون دلش می خواست که عاشق شه چون هميشه شنيده بود که زندگی بدون عشق خاليه  اون دلش می خواست خلا زندگيشو با اونی که دوستش داره پر کنه اما اون اينم می دونست که عشق وقتی موقعش بشه خودش می ياد . بالاخره تو يکی از اون روزهای خدا که هميشه مثل باد می يانو می رن از اون روزهای پائيزی ناز که خدا دلش گرفته بود  و داشت واسه بند های عاشقش گريه می کرد يه اتفاق افتاد يه اتفاق که واسه اون دختر تنها خيلی مهم بود  اون از کلاس اومده بود و زير بارون منتظر تاکسی بود که ..

- بوق بوق . خانمی خوب نيست زير بارون منتظر بمونی خيس می شيا ..

- ( سکوت ) به خودم مربوطه  

- ده نه ده . به منم مربوطه ... خانم

- شما اسم منو از کجا ميدونين  

- اهان حالا شد اگه می خوای بدونی بيا برسونمت تو راه واست می گم ...

- من که گفتم نه مرسی اصلا مهم نيست که اسم منو از کجا می دونيد تاکسی در بست ( صدای ترمز )‌

با اينکه دل تو دلش نبود اما به حس کنجکاويش غلبه کرد البته به سختی اون نگران بود نمی دونست که اون جوون اسم اونو از کجا می دونه اما يه حسی به اون می گفت که بازم اون جوونو می بينه .. اون شبو با هر دردسری بود گذروند ما چه گذروندنی آخه ته دلش لرزيده بود دخترک می دونست که وقتی دل بلرزه يعنی کم کم داره جون می گيره ... صبح زود با صدای تلفن از خواب پريد اما چون می دونست مامانش خونه است گوشی رو بر نداشت ٬ ۴ زنگ ٬ ۵ زنگ با عجله رفت به سمت تلفن ٬الو الو الو ... هيچ صدای نيومد اونم با عصابانيت گوشيو گذاشت چون شب قبل دير خوابيده بود و با اون صدای تلفن از خواب پريده بود اما کسی جواب نداده بود عصبانی شد ... تا اومد بره سمت رختخواب بره ( صدای تلفن ) 

- بله ؟ چرا حرف نمی زنی

- سلام . فقط زنگ زدم ببينم سرما نخوردی . آخه من نگرانت بودم

- بازم شما ... تلفن ما رو از کجا آوردی ...  

- من هر چيو که بخوام به دست می يارم ...

- لطفا مزاحم نشيد ( قطع ارتباط )

دخترک نمی دونست که بايد خوشحال بشه يا ناراحت اصلانم نمی دونست که چرا با اين جوون اينطوری بر خورد می کنه ..... تو همين فکرا بود که تلفن شروع کرد به زنگ خوردن .... بقيشو بعد می گم

خوب دوست جونام تا اينجاش بخونيد بقيشو بعد می گم . حالا نوبت رنگ تولدتونه

۱ مهر تا ۱۱ مهـــــر : ارغوانی

اين افراد اسرار آميز هستند اما خود خواه نيستند به آسانی به چيزهای اطرافشون علاقه پيدا می کنند     بسته به روحياتشون يک روز غمگين و يک روز شاد هستند در بين دوستانشون محبوبنداز رفتار احمقانه بيزارند آنها به سادگی فراموش می کنند و به دنبال شخصی هستند که بتونند به اون اعتماد کنند           

خوب اگه سرتونو درد آوردم معذرت می خوام آخه دلم گرفته بود . مرسی که به حرفهام گوش دادين .

تــــــــــــــــــــــــــا بعــــــــــــــــــــــــــد . منتظر نظرای مهربونتون هستم

 

 


عناوین مطالب وبلاگ

پانيزم اومد :: سه‌شنبه ۱ مهر ،۱۳۸٢





   





این قالب فقط برای وبلاگ بیا با هم باشیم طراحی شده است .
« بیا با هم باشیم »
http://sepidehjoon.persianblog.ir
sepi_dark_devil@yahoo.com

سپیده - 2003