E-MAIL
ARCHIVE

Flash player plug-in





  L O V E   S T O R Y 

با هـم باشـيم

http://pourhamzeh.blogsky.com - بدون شرح

http://paaeez.persianblog.ir - برگای زرد پائیز

 

Copyright :
. استفاده از مطالب این وبلاگ تنها با ذکر نام ماخذ ( بیا با هم باشیم ) و یا لینک به یادداشتها مجاز است
All Rights Reserved!
Sepideh - 2003

 

 

جمعه ۱٢ دی ،۱۳۸٢

صـــــــدا نگـــــــــــــــاه یـــــــــاد

 ســـــلـــام 

کی باورش می شه که عمر مثه خواب می آد و مثه باد می ره ؟! مثه زمــستونه که يه شب که خوابی از راه می رسه و وقتی بيدار می شی می بينی که همه جا رو سپيد کرده  حتی موهاتو ... بعضــی چيزا نمی زاره صــــدای اونی که تو دلمو ن با ما حرف می زنه رو بشنويم دور و برمون گرفتاريهای زيادی که باعـث فاصله انداختن بيــن تو و اين دل تنگه اما خوب بازم کاريش نمی تونی بکنی چون اينم خودش يه نوع زندگيه .. حضورشو از ياد بردی می گی کی ؟ اونيو می گم که همه جا باهاته اونيو می گم که با يک نگاه گره کارتو باز می کـــــنه ، اونی که چشاش به تو اون يه صداي آشناست که با هر دم و بازدم صدا می زنه منو در ياب منو در ياب ... پس بهش فکر کـن تا آروم بشی

می دونی رفيق ! هر کلمه که تو ذهن ما ساخته می شه ، ياد آور يه خاطرست ياد آور يه خاطره که سالهای دور و نزديکو با خودمون يدک می کشيم اون خاطره می تونه خوب يا بد باشه اما هر کاريش کنی با تـــو می مونه مثه يه صدا ، يه نگاه ،  يه يـــاد  برای همينه که ما هر لحظه با خودمون در جنگيم باخاطرات و همه اون چــــيزايی که ما رو به فکر وا می داره واسه همينه که من ، تو يا شايدم اون کسيو پيدا نمی کنيم که شبيه خودش باشــــه .. اگه بود چه دنيای قشنگو و معصومی بود کاشکی همه چيز زيبا بود و کسی نمی خواست دنباله کسی بگــرده که خودش باشه ... کاشکی از جنس باد بوديم تا باد مارو با خودش می برد يا خواب بوديم خوش قوله و به موقــــــع می ياد و می ره ...  اينا رو گفتم که فکر نکنی اگه هر نگاه يا هر صدا تو رو به ياد يه خاطره می ندازه بد نيــــــــست و نخوای باهاش بجنگی سعی کن ازش محافظت کنی و باهاش زندگی کنی و خــــــــودت باشی ... يا حق .

صدا ، نگاه ، ياد و ...

صدايی ماتم دلمو شکست . آه و چه سرمايی و چه سرمايی ! گرما را من حس میکنم و می دانم که سرما رو چه

کسی شکست . آن صدا ، صدا ناز  به دل من رسيد . بالای دروازه دلم جمله ای حک کرده بودم  با خـــــون نوشته شده از خون و تمام رگهای من که نشان از اهمیت و پاکی آن داشت " به غير از يارم کسی وارد نشود  کــــه اينجا جای اوست و جای دگر است "  ... اون صدا ناز ايستاد ولی از دل ندايی بر آمد : " داخل شو ای نازنين ! ايــن حرف برای نامحرمان است " صدا وارد شد و دل من دل تنهايی من سر مست از ورود او اشک ريخت . صدا همنـــــــشين خوب دل من شد اما دل هنوز با غصه ای قديمی تر از صدا همنشين بود غمی که ديگــــــــر دلگير شده بود .. ناگه نجوايی به او رسيد ، صوتی زيبا و دل انگيز از يک آشنا ، از يک همراه از يک نگاه .. او که آغـــاز گر ماجرای دل بود .. او نگاه بود که عاشقانه می آمد . دل نمی خواست که نگاه  که برای او ياد آور خاطرات و شــــــروع ماجرای دل بود حتی يک لحظه دم در بايستد  . پس نگاه وارد شد .. آه و چه کرمايی و چه گرمايی ! اما باز هم دل درگيـر غصه بود اين بار با حالتی پديدار گشت که چه مقدس بود و مهربان چه بی ريا بود و شيرين ... دل به سوی اين حــــــس زيبا برگشت و با شادی فروان به سوی او رفت او چيزی نبود به جزء يک يـــاد  " ياد  عاشقانه آن مـــــــــعشوق پــــــاک اکنون ديگر دل من بايد بی غصه می شد اما غصه جايش را به بی قراری داده بود  ، بی قراری ها دل من را پر کرده بودند .. اکنون با اين بی قراری چه کنم " و باز مشکلی ديگر "  مشکل بی قراری برای اينکه باز دل بی قــــرار شده بود زيرا صدا ، نگاه  و ياد او را به دوران شيرين خاطرات خوش برده بودند خاطراتی که اون باهاشون زندگـی می کرد و از اينکه اونا رو داشت خوشحال بود و هيچ وقت با خودش نمی جنگيد  اون داشت سعی می کرد که خـــــــودش باشه داشت سعی می کرد تا از جنس باد باشه چون دلش می خواست باد اونو با خودش ببره ... کجا ؟ نمـــــــی دونم

 

دوست دارمش ....

مثل دانه ئی که نور را ...

مثل مزرعی که باد را ...

مثل زورقی که موج را ...

يا پرنده ای که اوج را ....

دوست دارمش ...

 

منتظر شما هستم چون شما ها هم جزی از خاطراته خوب من هستين و اصلا قصد جنگ ندارم می گی با کی ؟! خوب معلومه با تو دوست که باعث می شه من خاطرات خوب داشته باشم  .

 

تــــا بــــــــــــعـــــــد " سپـــــــــيــــــــده   "

 

 

 


   





این قالب فقط برای وبلاگ بیا با هم باشیم طراحی شده است .
« بیا با هم باشیم »
http://sepidehjoon.persianblog.ir
sepi_dark_devil@yahoo.com

سپیده - 2003