بازم اومدم

سلام . بازم سلام . <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

می دونم الان پیشه خودتون می گید اه بازم این دختره اومد اما خوب چکار کنم بازم نشد که برم و وبلاگمو با دوستایی که اینجا پیدا کردم فراموش کنم اخه با شما بودنو نوشتن خودش یه دنیا بود و من می خواستم سعی کنم این دنیا رو از خودم بگیرم .... به هر حال بازم تصمیم گرفتم بنویسم از اتفاقات و تجربیات ، داستانهای حقیقی و دروغی و همه این مدتیو که نبودم بگم و بنویسم .

می دونم هر شروعی یه پایانی داره اما به قول یارانه آزاده ( که امیدوارم همتون بشناسیدشون و بدونید کیو می گم ) چرا تو همین شروع و پایان خوب نباشیم و خوب زندگی نکنیم یا الان که موضوعه ما درباره وبلاگ و نوشتنه چرا خوب ننویسیم من اومدم که شروع کنم به خوب نوشتن و حقیقی نوشتن ، اومدم که بازم یه شروعه دوباره کنم و تا خط پایان خوب پیش برم البته سعیه خودمو می کنم امیدوارم موفق بشم . صحبت از یارانه آزاده کردم نمی دونم شما می دوید چیه یا نه اما من الان تا جایی که می تونم واستون توضیح می دیم . یاران آزاده اسم یه برنامست که از شبکه جام جم پخش می شه یا بهتر بگم به قول این رژیم یکی از همون تلویزیون های لوس آنجلسی پخش می شه اسم مجری این برنامه آزادست و هر روز به غیر از شنبه ها و یک شنبه ها سر ساعت 7 عصر پخش می شه که اسمشو ساعت آزادگی و عشق گذاشتن منظورم از این تعریفا و معرفی کردن این برنامه اینه که به همه شما دوستای خوبم توصیه کنم که حتماً ین برنامه رو ببینید چون هدفش اینه که ما رو به یاده خودمون بندازه و ما رو به اصل خودمون برگردونه و کمک کنه که بتونیم اون چیزی باشیم که خودمون از خودمون می خوایم ... به امیـــــــد اون روز .

 

داشت فکر می کرد که چرا همیشه اون چیزیو که می خواسته یا توقع داشته به دست نیورده . بیشتر لحظاتشو داشت به این موضوع فکر می کرد و به نتیجه نمی رسید و چون به نتیجه نمی رسید شروع می کرد به غصه خوردن و کلافه شدن . اما فایده نداشت که نداشت همش به این فکر می کرد که تو این دنیا به این بزرگی کجاش و داره چکار می کنه فکــر فکـــر فکــر ... شاید دلیلش این بوده که دلشو به چیزایی خوش کرده که فنا شدنی بودن یا به کسی اعتماد کرده و به اون تکیه کرده که تکيه گاهه خوبی نبوده  آره حتما دلیلش همین بوده چون وقتی به کسی تکیه کنی که خودش یه روز پایه هاش می ریزه تو رو هم با خودش می بره به تو رحم نمی کنه شاید تو رو خراب کنه تا خودش بمونه استوار بمونه ، شاید تو رو پل کنه یا پله که بتونه از روی تو رد شه بره بالا بالا بالا ... آره بعدشم تو می شینی غصه می خوری که چرا اون چیزی که می خواستم نشد و من نشدم . خوب آخه بابا جونه من می شه آدم یه راهو اشتباه بره و به مقصدی که می خواد برسه معلومه که نه ! قبول کن که وقتی انتخابت اشتباه باشه به جایی که می خوای نمی رسی و فنا می شی فـنـا . به کسی تکیه کن که استوار باشه خودش موندنی باشه از حس اینکه انگل باشی فرار کن می دونم اون از تو استفاده می کنه اما تو یاد بگیر از دیگری اسفاده نکنی ، یاد بگیر خودت باشی و به این قانون همزیستی مسالمت آمیز اصلا توجه نکن تو از خونه خودت تغذیه کن ، شعر خودتو بخون ، غذای خودت بخور ، سایه خودتو داشته باش ، یه کلام بگم خودت باش خــــودت ... همیشه به این فکر کن که این یه چرخشت که یه روزی هم بالاخره قرعه به نامه تو می یوفته و نوبت تو می شه پس خوبی کن تا خوبی ببینی پس انگل نشو تا انگل ، زالو به جونت نیوفته ، ببخش تا رها شی و رها شه ، بخند تا بهت بخنده و بتونی با خیاله راحت بخندی می دونم یه کم سخت ( یه کم که چه ارض کنم ) اما اگه تـــــــــو بخوای می تونی پس نشین غصه بخور که من کیم ، از کجا اومدمو به کجا می خوام برم اصلا کجا ایستادم چرا این نشد و اون نشد خودت اشتباه کردی انگل شدی افتادی به جونه کسی که خودشم انگله یه زالو که از خونه دیگران تغذیه می کنه ، تکیه گات خوب نبود که این حالو روزته تکیه گاتو عوض کن بشو خودت بشو یه انسان تنها اما انــســــان اگه دیگه غصه خوردی بگو من بد گفتم .  

 

دله هیچ کی مثل من غربته اینجا رو نداره ، دیگه حرفای عـلاقه همه مـــــــــــــــــردن تو دلم

مثل گنجیشکهای بی دونه و  بی جای محله دیگه هیچ جا تو درختها جای من نیست که برم

بـا تـــو بـــودن خیـــلی وقتـــه که گذشتــــه بی تــو بــــودن مثل مهـــــــــــــــــــره سرنوشته

دیگـــه اســـــم تـــو رو هــــی زمــــزمـــــه کـــردن نـــه تـــو می شــــه نـــه فــــــرقـــی داره

بارونـــــه از ســر شــــب هــمش می بــــاره تــو گــوشــم داد می زنـــه هـمش می نــالــــه

دیگــــــه هیچ کی  مثله من غربته اینجا رو نداره زنـــــــــدگی ارزش این همه اشکها رو نداره

دله هیچ کی مثله من غربت اینجا رو نداره دیگه حرفهای علاقه همه مـــــــــــــــــــردن تو دلم

 

 

/ 14 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
RAHNESHIN

سلام سپيده خانوم خوب برگشت هميشه زيبا بوده و هست من که گفتم که باز هم می گردی و می نويسی مثل اون شب که بهت گفتم : تا حالا فکرشو کردی چه خوب می شد اگه برگردی اما قصه هنوز باقی است و تو اولش هستی اينکه کجا تموم ميشه کار من و تو نيست پس ما هم بی خيال / راستي هنوز منتظر اون قصه که گفته بودی هستم / يادت نره خوش باشی و سربـــــــلند

خونه نشین

ببين من آنتن ندارم .چجوری اين آزاده و چرت و پرتاشو ديد؟؟؟؟؟ با همين اينترنت هم با هزار زور و بد بختی کار ميکنم چه برسه به آآآآنتن.اصلا آنتن چيز خوبی نيست.روح آدم رو خشن ميکنه.دنيا فقط تلويزيون لاريجانی و همين بچه قينی که جديد شده رئيس صدا و سيما.مگه نه؟؟؟؟

حسن

سلام . حالا که از نو شروع ميکنی یا يه کم کوتاه تر بنويس يا حوصله ی منو بيشتر کن......... .تا بعد !

mohsen-k

سلام ممنون که هنوز سر ميزنی من که درست حسابی نمينويسم ولی دوستان لطف دارن . خيلی خوشحالم که بازم ميتونم نوشته های قشنگتو بخونم. موفق باشی ........

هري هالر

سلام ۱)رسيدن به خير ۲)تو که لالايی بلدی چرا خوابت نمی بره؟! ۳)يه فکری به حال رسم الخطت بکن. به خصوص برای اون «ه» هايی که به جای کسره می ذاری. ۴)عيدت مبارک

x

سلام! لذت بردم به خصوص از طرح مساله تاکسی و سوسول بودن و کامروا شدن ... سری هم به ما بزن

FaRyAd

سلام سپيده جان...خوبی؟... بگذريم...هر دو در حق هم بدی کرديم...شايدم من يه کم بيشتر...خدا رو شکر نسبت به گذشته حالم بهتره...اينم بگم قراره برم ولی قرار نيست ديگه ننويسم...فقط ميتونم بگم که دارم ميرم سربازی احتمالا ۱۹ همين ماه اعزامه... و واسه همين ديگه ننوشتم...خدا يارو نگهدارت باشه.

FaRyAd

ديگر نفس کم آمده/جان بر سر لب آمده/وقت عزيمت آمده/بدرود يار مهربان/بدرود ای سرو روان/بدرود ای شيرين سخن...شد قصه ی من هم تمام...

mojtaba

salam.web loge toon ghashange;)doost daram age emkanesh hast nazaretoono raje be web loge khodam bedoonam.elan babay

مهدی

عزيزم دلم می خواهد باتو باشم .