چيزی که جان عشق را نجات داد

سلام من باز اومدم ديگه بايد به اين اومدنا عادت کنيد چون من حالا حالاها می خوام بيام 04.gifمی خوام واستون يه قصه بگم که يه نظر سنجی يا شايد بهت بگم يه تست هوشم داره

روزی روزگاری در يک جزيره زيبا تمام حواس زندگی می کردند عشق . زمان . علم . غرور . ثروت و ... روزی خبر رسيد که جزيره به زودی زير آب خواهد رفت پس همين موضوع باعث شد که همه قايقها را مرمت کنند تا جزيره را ترک کنند اما عشق می خواست تا آخرين دقيقه در جزيره باشه چون اون عاشق جزيره بود . وقتی جزيره به زير آب فرو می رفت عشق از ثروت خواست که به اون کمک کنه اما ثروت گفت : من مقدارزيادی طلا و نقره همراه خودم دارم پس جايی برای تو در قايقم ندارم .

پس عشق از غرور کمک خواست عشق گفت : لطفا کمک کن و مرا با خود ببر اما غرور جواب داد تو خيس و کثيف شدهای و قايق منو کثيف می کنی پس نمی تونم تو را با خود ببرم .

غم در نزديکی عشق بود عشق به غم گفت مرا ياری کن و با خود ببر اما غم با صدای حزن آلودی گفت که من بسيار ناراحت هستم و به تنهايی احتياج دارم .......

ادامه داستانو فردا می گم  . حالا سئوال ؟ به نظر شما کدام حس به عشق کمک می کنه اين يه تسته هوشه 04.gifنظر يادتون نره

تــــا بعد . در پناه خدای ع .... باشيد . 10.gif23.gif 

/ 12 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
hamed

سلام شاید زمان کمکش کنه البته اگه زمان جز حواس باش خوب اگه هم جزيره بره زير آب رمانتيک ميشه عشق عاشق جزيره هست و عاشق ميميره در ضمن ممنون که بهم سر زدی شاد باشی

maziar

يا علم يا زمان ! ملت تو خماری می گذاريا !!

ابی

ممنونتم عزيز. اينجور چيزها چه بخواهيم چه نخواهيم به فراموشی سپرده میشه و بعد ها تبدیل به خاطره ای که ارزش ش رو داره آدم بعضی اوقات به یادش بی افته.ممنون از لطف و قلب پاکی تو عزیز. شاد باشی

افسانه

سلام...متن زيبايی نوشتين...موفق باشی.

مصطفي

راستش من ضريب هوشيم زير خط فقر!!!(نخند بابا)...منتظر بقيش هستم....باسه ی اولين بار که می آم بلاگت...شاد باشی عزيز...اگر از عشق می شه قصه نوشت...

yek doost

سلام .راستش به عقيده من اگه عشق پاک باشه همه حواس بهش کمک ميکنن . اگه ناپاک باشه هيچ کدوم. اگه پاک باشه به هيچ کمکی نياز نداره و اگه ناپاک باشه کمک خدا هم براش فايده نداره.ممنون که به وبلاگم اومدی.باز هم منتظرم.

قرار 13 شهریور

دوست عزیز : برای گرد هم آمدن وبلاگ نويسان و همچنين خوانندگان و آشنايی هر چه بيشتر تصميم گرفتيم تا در راستای اين هدف اولين و شايد بزرگترين ديدار وبلاگی را برگزار کنيم. به علت کوچک شماردن وبلاگ نويسان، اين دسته از مردم که با نوشته های خود باعث رشد زبان فارسی و فرهنگ ايرنی ميشوند ، در نظر داريم با گرد هم اوردن وبلاگ نويس ها عزيز مشت محکمی بر دهان ياوه گويان بزنيم . در همين راستا از تمامی وبلاگ نويسان و بلاگ خوان ها و همگی دوستان و بروبچ و ... دعويت ميشود تا در جمع دوستانه ای که در پنجشنبه ۱۳ شهريور انتهای ضلع شمالی پارک ساعی روبروی فرهنگسرای بانو(سرو) ساعت ۵ برگزار ميشود حضور يابند

علیرضا

سلام شپيده خانم ... لطف کردين که به من سر زدين .. وبلاگتئن هم قشنگه .... گريه کردن هم عيب نيست .... زيباست ... نماد درونته ... ناراحتش نباش ... بهش عادت ميکنی ... داستانت هم قشنگ بود ... لذت بردم ... بازم به من سر بزن ... فعلا ...

علیرضا

ببخشيد معذرت می خوام ... مثل معتادا نوشتم شپيده ... شرمنده ام ... سپيده خانم ...